عشق بر دوش
از تو جدا شدن كار من نيست
هر چقدر هم فكر ميكنم كه ديگه اونقدر رشد كردم كه بتونم درد جدايي از تو رو تحمل كنم تا ديگه تو ذهنم نباشي
لحظه ميرسه , لحظه اي سرشار از خوشحالي , كه ميخوام باهات تقسيمش كنم و دوباره فكرم درگيرت ميشه
فقط نميدونم چرا انقدر بند كردي به شرط و شروطت. انگار از من برات مهمتر هستند
من كه حتي سعي دارم شروطت رو محقق كنم و تسليمت هم ميشم ولي نميتونم خو
تو ولي سرسخت و سنگدلانه حاظري حتي منو از دست بدي ولي شروطت پابر جا بمونند.
چكار كنم ديگه ؟
يه نظر بده تا بدونم اينجا هم هستي
ميخوام سعي كنم حل كنيم اين قضيه رو
اونطور كه تو ميخوايي
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: